خانه » آرشیو برچسب: رمان عاشقانه

بایگانی برچسب ها: رمان عاشقانه

دانلود رمان گناه من سادگی بود

دانلود رمان گناه من سادگی بود


دانلود رمان گناه من سادگی بود

در این قسمت از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان گناه من سادگی بود” است که به قلم ملیکا شاهوردی نوشته شده است. در ادامه مطلب همراه ما باشید.


دانلود رمان گناه من سادگی بود

قسمتی از رمان »

من حلمام، کسی که محکوم شد به عذاب مطلق. درست وقتی که دنبال کارهای عروسیم بودم توسط دشمن پدرم دزدیده شدم.
کسی که رحم و مروت تو وجودش نبود و قلبش پر شده بود از نفرت
هرروز و هرشب منو به جرم ناکرده شکنجه کرد. قاتل جسمم، قاتل روحم شد
و منو وسیله ای کرد برای انتقام کوفتیش،انتقام خون خانوادش
از کسی که ادعا میکرد پدر منه.

ادامه مطلب

دانلود رمان کوراب

دانلود رمان کوراب


دانلود رمان کوراب

در این قسمت از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان کوراب” نام داشته و جزو رمان های پرطرفدار کاربران است. در ادامه مطلب همراه ما باشید.


دانلود رمان کوراب

قسمتی از رمان »

فردای همان روز فرمان بنا آورد تا طبقه ی بالا را تعمیر کند که خود پروسه ای نه چندان کوتاه داشت. منظر هیچ نمیگفت، یعنی نه آنکه از شرایط موجود راضی باشد که خانه اش گرد و غبار گرفته و خاک مصالح ساختمانی بروی تک تک وسایلش نشسته است اما وقتی بالا و  پایین رفتن های فرمان را از پله ها میدید که چه تلاشی میکند کار به بهترین نحو احسن انجام شود سکوت میکرد. هرزگاهی هم کنار یکدیگر چایی مینوشیدند و صحبت میکردند. اما فریبا از همان لحظه که تعمیرات شروع شد غر زد و غر زد و غر زد! مگه اینجا چه اشکالی داشت که داری بنای قدیمی رو بازسازی میکنی، حالا رزا به بزرگی خودش ببخشه که اینجا شبیه قصر(؟) باباش نیست، چرا وسایلم گرد و غبار گرفته، دارم خفه میشم از بوی رنگ، میخوای پیرمرد پیرزن رو به کشتن بدی و…

ادامه مطلب

دانلود رمان دلدادگی شیطان

دانلود رمان دلدادگی شیطان


دانلود رمان دلدادگی شیطان

در این بخش از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان دلدادگی شیطان” نام داشته و جزو رمان های بسیار خواندنی است. در ادامه مطلب همراه ما باشید.


دانلود رمان دلدادگی شیطان

خلاصه ای از رمان »

نگاهش به دنبال لباس سفیدِ پفدار کشیده میشود و..از دنباله ی لباسِ عروس کم کم بالا می آید. سانت به سانت..اندامِ موزونِ دخترک نفسش را تنگ میکند. نگاهش حریصانه‌‌..یا پر کینه.‌یا پر لذت..چقدر زیبا!

در را پشتِ سرش میبندد. با صدای بسته شدنِ در، عروسِ ترسیده درست وسطِ سالنِ بزرگ و نیمه تاریک می ایستد. ترس از تمام حرکاتش میبارد. و وقتی با تعلل برمیگردد و به چشمهای رنگِ یخِ مرد نگاه میکند، مردمک هایش به طرز ترسناکی میلرزد و..لرزش دخترک لبخند‍ِ کمرنگی روی لبِ مرد می آورد.

لبخندی که با نفسِ صدا داری همراه است. با دندانهای فشرده شده..با نگاهی پیروزمندانه!

اینجاست..همانطور که باید میبود..همانطور که او خواست..و چیزی خلافِ خواسته ی او محال است!

-عروسک!

صدایش آرام و خش دار است و عروسک با نگاهی خجالت زده و..نفسی بند آمده و..ترسِ بی اراده و رنگِ پریده ای..که حتی از زیر آن آرایشِ بی نقص و زیبا به چشم میخورد، فقط نگاه میکند. عروسک دارد پس می افتد!

-فقط..دلم میخواد..از اون چشات یه قطره اشک بریزه! فقط..یه قطره رُز!!

تهدیدِ آرام و پر نفوذش باعث میشود که عروسک تاب نیاورد و نگاهش را به زیر بیندازد. هیچکس توان مقاومت در برابر این نگاه بی رحم را ندارد.

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

Xبستن تبلیغات
کانال تلگرامی رمان پلاس