اطلاعیه سایت

رمان جـدید تابع قوانین جمهوری اسـلامی ایران فعـالیت دارد .مطـالب در صورت درخـواست کارگــروه مصـادیق مجـرمانه رایانه ای از وب حـذف خواهـند شد

دانلود رمان عروس خان زاده

دانلود رمان عروس خان زاده


دانلود رمان عروس خان زاده

در خدمت شما هستیم در این وقت شب و این تایم زمانی از وبسایت رمان جدید با رمان بسیار زیبای به سبک عاشقانه و عنوان ” دانلود رمان عروس خان زاده ” امیدواریم همانند رمان های قبلی مورد پسند شما عزیزان قرار بگیره برای توضیحات بیشتر و دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید.

دانلود رمان عروس خان زاده

قسمتی از محتوای رمان »

بدون اینکه حتی به پشت سرم نگاه کنم با سرعت داشتم میدویدم، اگه ناپدریم سر میرسید فاتحه ام خونده بود کنار خیابون ایستادم ، با اشک به اطرافم نگاهی انداختم حتی پرنده هم پر نمیزد از ترس قلبم داشت تند تند میزد ،
با دیدن ماشینی ک از دور داشت میومد دستم و تکون دادم ک ماشین ایستاد با عجله به سمت ماشین مدل بالایی ک حتی اسمش رو نمیدونستم رفتم ، شیشه های ماشین دودی بود و نمیشد راننده اش رو دید ، شیشه ها بالا رفت تا خواستم چیزی بگم صدای خشدار و خشک مردونه ای بلند شد:
_سوار شو.

ادامه مطلب

دانلود رمان دختر شیطان

دانلود رمان دختر شیطان


رمان دختر شیطان

در این وقت شب از وبسایت رمان جدید در خدمت شما دوستان گرامی هستیم با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان دختر شیطان ” امیدواریم مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد همراه ما باشید.

دانلود رمان دختر شیطان

قسمتی از رمان »

با حرص پامو زمین کوبیدم، این گردنش نشکست! همش به اون تسبیح بی صاحابش زل زده.
اخرشم که بدون هیچ حرفی رفت.
رو به نرگس با حالت زاری گفتم:
_ ببین اصلا اعصاب ندارم تو برو خونتون من برم ی دور بزنم بعد میام!
نرگس با خنده ای که شدیدا عصبی ترم کرد گفت:
:- احمق تر از تو ندیدم مانِلی

ادامه مطلب

دانلود رمان بچه مثبت

دانلود رمان بچه مثبت


دانلود رمان بچه مثبت

در خدمت شما هستیم با رمان عاشقانه و زیبای ” دانلود رمان بچه مثبت ” امیدواریم دوست داشته باشید این رمان بدست “ا . ستاری” نوشته شده همراه ما رمان جدید باشید/

دانلود رمان بچه مثبت

قسمتی از محتوای رمان »

هوی
کوفت بی ادب چته؟
طرف اومد …..بدو مٍلی ……اومدش
ایول …من که حاضرم بشین و تماشا کن
موهای وحشیم را با فشار زیر مقنعه ام فرستادم ولی از اونجا که یه عالمه ژل و تافت روشون خالی کرده بودم به هیچ صراطی مستقیم نبودند و از جاشون جم نمیخوردند …..بنابرین بی خیال حجاب و این حرفا شدم و به سمت او که حالا در یک قدمیم بود ، برگشتم
صدایم را کمی کلفتر از حد معمول کردم و گفتم

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

Xبستن تبلیغات
کانال تلگرامی رمان پلاس