خانه » رمان » دانلود رمان معجزه دریا

اطلاعیه سایت

رمان جـدید تابع قوانین جمهوری اسـلامی ایران فعـالیت دارد .مطـالب در صورت درخـواست کارگــروه مصـادیق مجـرمانه رایانه ای از وب حـذف خواهـند شد

دانلود رمان معجزه دریا

دانلود رمان معجزه دریا

در این قسمت از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان معجزه دریا” نام داشته و جزو رمان های بسیار خواندنی است. در ادامه مطلب همراه ما باشید.


دانلود رمان معجزه دریا

خلاصه ای از رمان »

وسوسه…

احساسی که شاید همه ی ما باهاش درگیر بشیم

گاهی به خوبی ازش رد میشیم و گاهی…

نمی گذریم…

پیش میریم از عاقبت کار با خبریم

اما حاضریم ریسک کنیم

عجیبه این وسوسه چه طور تو وجودت راه پیدا می کنه

بعد کل وجودتو در بر میگره و تو باید بجنگی یا از دستش رها بشی

یا هم بپذیریش…

قسمتی از پارت یک رمان »

دود سیگارش را بلعید و به صفحه ی تی وی بزرگ خیره ماند که مرد لبخند رضایت بخشی روی لبش نقش بست و زل زد به نیم رخ چشمانش که برق میزدو گفت:

-وسوسه کنندس، نیست؟

نگاه از تی وی نگرفت، باد اسپیلیت مستقیم روی او بود و خنکی اش باعث می شد بهتر بتواند فکر کند، باز پک زد به سیگارش و آن مرد و بقیه کسانی که آن جا بودن منتظر به او نگاه می کردند.

مرد برای آن که کمی بیشتر توضیح دهد گفت:

-خاصه، یه نگین خاص یه قیمت خاص، اون خوشگل زرد قناری که اون وسطه چهارصدو هفت قیراطه، این قناری خوشگل یه تنه همه ی مارو حریفه دیگه فرض کن اون نود الماس ریز اطرافش چه شود

چشمان پسر لم داده روی مبل ریز شده بود و به همان زرد قناری زل زده بود که مرد گفت:

-هستی گل پسر؟!

بالاخره نگاه گرفت، بالاخره چشمان مشکی اش حرکت کرد و مستقیم در چشمان آن مرد منتظر نشست و گفت:

-پنجاه پنجاه

مرد چشمانش درشت شد و بهت زده گفت:

-چی گفتی؟!

-با این سرُ زبون گمون نکنم کَر باشی ناصر قیچی

مرد اخمی کرد و گفت:

-چه فکری پیش خودت کردی؟ این همه آدم پنجاه تو یه نفرم پنجاه؟!

پسر سیگارش را روی زمین انداخت و پای کتونی پوشش را روی سیگار چرخاند و گفت:

-همین که شنیدی، برام مهم نیست چند نفرید، اون زرد قناری انقدری قیمت داره که پنجاه هم برای همتون زیادی باشه

-اون دندونای خوشگلتو کجا گرد کردی پسر!

-همون جایی که تو کلاه برادری یاد گرفتی

ناصر دندان روی هم سایید و پسر با چشمان مغرورش خیره د به چشمان عصبی ناصر نیش خندی زد و گفت:

-با بَبو طرف نیستی ناصر قیچی، من یا کاریو قبول نمی کنم یا وقتیم قبول می کنم کار تمیز تحویل میدم قیمتم همین قدره

از جایش بلند شد سر انگشتان دست چپش را درون جیب شلوار لی اش فرو کرد و گفت….


این رمان آنلاین می باشد لذا جهت حمایت از نویسنده و مشاهده

رمان فوق از کانال وی اقدام به خواندن کنید

مشاهده انلاین رمان


رمان های که دیگران مطالعه کرده اند »

چند لحظه عاشقم باش

حوالی چشمهایش توقف ممنوع

بهار رسوایی

دختر کونگ فو کار

عروس خان زاده

صیغه خان

اگر این رمان رو پسندید لطفا برای بقیه همه به اشتراک بگذارید:
اعلام نارضایتی از رمان منتشر شدهاعلام نارضایتی

درباره علیرضا شاکری :

این‌جانب علیرضا شاکری، به عنوان یکی از قدیمی‌ترین کاربران فضای مجازی درزمینه طراحی گرافیک، تولید محتوا سایت، و.. با بیش از هفت سال تجربه کاری و با پایبندی به سه اصل، وقت‌شناسی، کیفیت و ضمانت اصالت کار مفتخر به همکاری با تعداد زیادی از مشتریان حقیقی و حقوقی بوده‌ام و هم اکنون فعالیتم رو در عرصه نویسندگی در سایت رمان جدید شروع کرده ام.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

Xبستن تبلیغات
کانال تلگرامی رمان پلاس