خانه » رمان » تمام دسته بندی ها » دانلود رمان دلدادگی شیطان

اطلاعیه سایت

رمان جـدید تابع قوانین جمهوری اسـلامی ایران فعـالیت دارد .مطـالب در صورت درخـواست کارگــروه مصـادیق مجـرمانه رایانه ای از وب حـذف خواهـند شد

دانلود رمان دلدادگی شیطان

دانلود رمان دلدادگی شیطان

در این بخش از وبسایت رمان جدید با یک رمان عاشقانه بسیار زیبا در خدمت شما عزیزان هستیم. این رمان “دانلود رمان دلدادگی شیطان” نام داشته و جزو رمان های بسیار خواندنی است. در ادامه مطلب همراه ما باشید.


دانلود رمان دلدادگی شیطان

خلاصه ای از رمان »

نگاهش به دنبال لباس سفیدِ پفدار کشیده میشود و..از دنباله ی لباسِ عروس کم کم بالا می آید. سانت به سانت..اندامِ موزونِ دخترک نفسش را تنگ میکند. نگاهش حریصانه‌‌..یا پر کینه.‌یا پر لذت..چقدر زیبا!

در را پشتِ سرش میبندد. با صدای بسته شدنِ در، عروسِ ترسیده درست وسطِ سالنِ بزرگ و نیمه تاریک می ایستد. ترس از تمام حرکاتش میبارد. و وقتی با تعلل برمیگردد و به چشمهای رنگِ یخِ مرد نگاه میکند، مردمک هایش به طرز ترسناکی میلرزد و..لرزش دخترک لبخند‍ِ کمرنگی روی لبِ مرد می آورد.

لبخندی که با نفسِ صدا داری همراه است. با دندانهای فشرده شده..با نگاهی پیروزمندانه!

اینجاست..همانطور که باید میبود..همانطور که او خواست..و چیزی خلافِ خواسته ی او محال است!

-عروسک!

صدایش آرام و خش دار است و عروسک با نگاهی خجالت زده و..نفسی بند آمده و..ترسِ بی اراده و رنگِ پریده ای..که حتی از زیر آن آرایشِ بی نقص و زیبا به چشم میخورد، فقط نگاه میکند. عروسک دارد پس می افتد!

-فقط..دلم میخواد..از اون چشات یه قطره اشک بریزه! فقط..یه قطره رُز!!

تهدیدِ آرام و پر نفوذش باعث میشود که عروسک تاب نیاورد و نگاهش را به زیر بیندازد. هیچکس توان مقاومت در برابر این نگاه بی رحم را ندارد.

قسمتی از پارت یک رمان »

دخترک دستانش را در هم قفل میکند و به سختی چیزی بر زبان می راند:

-من..ممنونتم..مدیونِ..لطفتم..

نفسی میگیرد و دارد خفه میشود:

-تو..

-من فرشته ی نجاتتم!

سکوت میکند و نگاهش را بالا نمیکشد و این مرد به هر چیزی شباهت دارد جز فرشته ی نجات!

صدای مرد آرامتر میشود:

-تو خوابتم نمیدیدی که از اون کثافت دونیِ تهِ باغ بیای بیرون و یهو از این قصرِ بی در و پیکر سر در بیاری!

تمام وجودِ دختر پر از حسّ بدِ حقارت میشود. مرد قدمی جلو میگذارد و..دلش میخواهد تا خودِ صبح بارها و بارها این حسّ بُردِ تماما لذت را بر سر دخترک بکوبد!

-خوب جمعش کردیم نه؟؟؟

از بین دندانهایش دمی میگیرد:

-خوب جمعت کردم! رُز…با کلّه افتادی تو خمره ی عسل!!

به وضوح شکستن دخترک را میبیند و لبی از لذت میکشد‌. عروسکش سخت میگوید:

-مم..نون..اگه میشه‌‌..

قبل از اینکه بتواند خواسته اش را به زبان بیاورد، مرد با پچ پچی آرام میگوید:

-میخوایم جشن بگیریم!

دختر انگار که نشنیده باشد، با هین آرامی سرش را بالا می آورد و..مرد لبخند موذیانه ی بی رحمش را به رویش میپاشد:

-یه جشنِ دو نفره!…


این رمان آنلاین می باشد لذا جهت حمایت از نویسنده و مشاهده

رمان فوق از کانال وی اقدام به خواندن کنید

مشاهده انلاین رمان


رمان های که دیگران مطالعه کرده اند »

چند لحظه عاشقم باش

شبی که لیلی مرد

صیغه خان

نارشین

دختر کونگ فو کار

بهار رسوایی

امتیاز 5.00 ( 1 رای )
اگر این رمان رو پسندید لطفا برای بقیه همه به اشتراک بگذارید:
اعلام نارضایتی از رمان منتشر شدهاعلام نارضایتی

درباره علیرضا شاکری :

این‌جانب علیرضا شاکری، به عنوان یکی از قدیمی‌ترین کاربران فضای مجازی درزمینه طراحی گرافیک، تولید محتوا سایت، و.. با بیش از هفت سال تجربه کاری و با پایبندی به سه اصل، وقت‌شناسی، کیفیت و ضمانت اصالت کار مفتخر به همکاری با تعداد زیادی از مشتریان حقیقی و حقوقی بوده‌ام و هم اکنون فعالیتم رو در عرصه نویسندگی در سایت رمان جدید شروع کرده ام.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

Xبستن تبلیغات
کانال تلگرامی رمان پلاس