خانه » رمان عاشقانه

رمان عاشقانه

دانلود رمان بیا با هم رویا ببافیم

دانلود رمان بیا با هم رویا ببافیم


دانلود رمان بیا با هم رویا ببافیم

با درود و عرض ادب خدمت کاربران وبسایت رمان جدید همراه شما عزیزان هستیم در این تایم شب با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان بیا با هم رویا ببافیم ” امیدواریم مورد پسند قرار بگیره همراه ما باشید.

دانلود رمان بیا با هم رویا ببافیم

قسمتی از رمان »

مادر جون همیشه می گفت :
_ عشق واقعی فقط دوست داشتن طرف مقابلت نیست … عشق واقعی یعنی اونو باور کنی …
یه بار دامون یکی از همون روزایی که فکر می کردم عاشقش شدم ازم پرسید:
_تو بهم اعتماد داری؟
شونه بالا انداختم و لب زدم:
-نمی دونم …
گوشه لبش به عادت همیشه بالا رفت و با لبخند نامحسوسی زمزمه وار گفت:
_بهم اعتماد کن دختر …
مادرجون می گفت :
_عشق واقعی باورکردنه و اعتماد … باید به خودت و اون اعتماد کنی … اون موقع ست که وقتی زمین بخوری حتی اگه صدبار هم که باشه یکی هست که کمکت کنه تا سرپا بشی .. اون وقته که می تونی اون دست رو با خیال آسوده بگیری
«فصل اول »
با پریشانی نگاه به محیا دوختم و گفتم:
-اگه عمه دلخور نمی شد امشب نمی اومدم …

ادامه مطلب

دانلود رمان دشمن عزیز من

دانلود رمان دشمن عزیز من


دانلود رمان دشمن عزیز من

در این قسمت از سایت رمان جدید با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان دشمن عزیز من” در خدمت شما هستیم. امیدواریم این رمان مورد پسند همراهان ما قرار بگیرد.

دانلود رمان دشمن عزیز من

قسمتی از رمان »

مامان باز از وانتی یک کپه سبزی خریده بود و قالیچه ی خرسی جهازش را که دیگر نخ نما شده و هیچی از طرح و نقشش باقی نمانده بود انداخته بود توی حیاط زیر سایه ی درخت انجیر و داشت پاکشان می کرد .گهگاهی هم یک نگاه چپ به من می انداخت یعنی ” خجالت بکش! نمی خوای بیای به مادرت کمک کنی ؟”
من هم مثلا معنی نگاهش را نمی فهمیدم داشتم در طول و عرض حیاط کوچکمان راه می رفتم و درس می خواندم .فردا امتحان جغرافیا داشتیم و من دلم می خواست مثل همیشه بالاترین نمره ی کلاس را از آن خودم کنم .هوا نسبتا گرم بود اما نه آن قدر که جلوی درس خواندن توی حیاطم را بگیرد .
از توی خانه سرو صدای مانی و مونا این دوقلوهای غیرهمسان به قول بابا افسانه ای به گوش می رسید .باز معلوم نیست سر چی دعوایشان شده بود ؟ مامان دوباره یکی از همان نگاه های مکش مرگ من را تقدیم من کرد و با سرکوفت گفت

-اقلا به یه دردی بخور ترمه خانم! نمی شنوی ؟ برو ببین دوقلوها چشونه تا خونه رو روی سرشون خراب نکردن .شب مهمون داریم .
با حرصی درآمده کتاب را بستم و غرزدم
-اگه گذاشتین من درس بخونم …

اما قبل از اینکه از پله ها بالا بروم صدای تارا را شنیدم که داشت سردوقلوها داد می زد .مثل اینکه خواب بعدازظهرآدینه اش را برایش حرام کرده بودند…

ادامه مطلب

دانلود رمان خاطره سازی

دانلود رمان خاطره سازی


دانلود رمان خاطره سازی

در این قسمت از سایت رمان جدید با رمان عاشقانه دیگری با نام ” دانلود رمان خاطره سازی ” در خدمت شما هستیم. امیدواریم این رمان مورد پسند همراهان ما قرار بگیرد.

دانلود رمان خاطره سازی

قسمتی از رمان »

برای بار هزارم دستم را روی زنگ می‌گذارم و خود را در معرض دید آیفون تصویری خانه‌اش قرار می‌دهم تا بلکه معجزه‌ای رخ داده و در باز شود.
یک نفر نیست به من بگوید وقتی نیم ساعت پشت این در ایستاده و مرتب زنگ می‌زنی اگر کسی خانه باشد که در را به رویت باز می‌کند،وقتی هیچ پاسخی نمی‌شنوی یعنی او خانه نیست و تو باید دست از پا دراز تر به خانه‌ات که بدون شک الان شبیه به ماتم کده است برگردی!
لب‌هایم آویزان می‌شود و شکست خورده سرم را پایین می‌اندازم.
دستانم را در جیب‌های مانتوی مشکی‌ام فرو می‌برم و همان لحظه آرزویی در دل می‌کنم:
_خدایا هیچ کس و عزادار نکن که مجبور بشه سیاه بپوشه!
یاد پارسا که می‌افتم کسی تا عمق جانم را آتش می‌زند و می‌سوزاند.
صدای ترمز ماشینی را کنار پایم می‌شنوم و وقتی بی‌حواس سر بلند می‌کنم با دیدن آذر برای اولین بار در امروز لبخندی روی لبم می‌نشیند،لبخندی که با دیدن ماشین لوکس زیر پایش دوامی بر لب‌هایم نمی‌آورد.
کسی یک شبه از ماشین دویست و شش به لکسوس نمی‌پرد مگر این‌که…
اشتباه نکن جانان! لزومی ندارد حرف‌های نوید را باور کنی وقتی مانند کف دستت آذر را می‌شناسی.
قیافه‌ی مات برده‌‌ام را می‌بیند و خنده‌ای بر لب می‌نشاند:
_نترس بابا دزدی نکردم مال دوستمه اومده بودی خونه‌ی من؟
خیالم راحت می‌شود و خوی بلبل زبانم را به دست می‌آورم …

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

Xبستن تبلیغات
جهت دریافت پارت های بعدی رمان ها بایستی در کانال ما عضو باشید ( عضویت)