اطلاعیه سایت

رمان جـدید تابع قوانین جمهوری اسـلامی ایران فعـالیت دارد .مطـالب در صورت درخـواست کارگــروه مصـادیق مجـرمانه رایانه ای از وب حـذف خواهـند شد

دانلود رمان شبی که لیلی مرد

دانلود رمان شبی که لیلی مرد


دانلود رمان شبی که لیلی مرد

در خدمت شما دوستان گرامی هستیم از وبسایت رمان جدید با رمان بسیار زیبای دیگری با نام ” دانلود رمان شبی که لیلی مرد ” امیدواریم مورد پسند شما قرار گیرد همچنین سبک این رمان عاشقانه / غم انگیز میباشد.

دانلود رمان شبی که لیلی مرد

قسمتی از رمان »

داخل اتاق نشسته بودم خسته و غمگین ،مشکلات رمقی برایم نگذاشتند و چه غمگین است سرنوشت من ….
در اتاقم باز شد پدرم با بی تفاوتی و جدیت هرچه تمام زمزمه کرد
_امشب قراره واست خواستگار بیاد خوشم نمیاد مثل سری قبل ابروریزی کنی
روی تختم نشسته بودم پاهایم را به شکم چسبانده و از بغضی که در سینه ام بود خفگان گرفته بودم اشکی از چشمانم سرازیر شد ، رو به پدر ملتمسانه نگاه کردم، چشمانم را در چشمانش خیره کردم و گفتم
_بابا من نمیخوام زن اون مرتیکه بشم من اندازه دخترشم تورو خدا ،تورو خدا،تو بابامی اخه..

ادامه مطلب

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

دانلود رمان جدال عشق و غیرت


دانلود رمان جدال عشق و غیرت

در خدمت شما هستیم با رمان بسیار زیبای دیگری با نام ” دانلود رمان جدال عشق و غیرت ” سبک این رمان عاشقانه میباشد همراه رمان جدید باشید با توضیحات بیشتر و دانلود رمان.

دانلود رمان جدال عشق و غیرت

خلاصه ای از رمان »

باز هم دلی که شکسته می شود، باز هم اشک هایی که ریخته می شود و باز هم ازدواجی اجباری گ؛ بدون توجه به دل آدمی
انگار آقا جان به دور دست ها سفر کرد. به گوشه ای خیره شد و لبخندی زد . روبه بابا کرد:
ـ مثل برادر بودیم. چه روز های تلخ و شیرینی کنار هم داشتیم. وقتی جنگ بود. یک بار جان منو نجات داد. منم یک بار اون و از اسارت نجات دادم. اون روزها با هم قراری گذاشتیم. هر دو بچه ایی نداشتم که با هم پیوند بدیم. یعنی داشتیم. ولی با هم جور در نمی آمدید. اون فقط امین رو داشت که تازه نامزد کرده بود. با هم عهد بستیم بین نوه هایمان پیوند بر قرا کنیم.

ادامه مطلب

دانلود رمان حوالی چشمهایش توقف ممنوع

دانلود رمان حوالی چشمهایش توقف ممنوع


دانلود رمان حوالی چشمهایش توقف ممنوع

در این بخش از وبسایت رمان جدید با یک رمان خواندنی و بسیار زیبا که در ژانر رمان های عاشقانه و غم انگیز تهیه شده است، در خدمت شما هستیم. این رمان ”دانلود رمان حوالی چشمهایش توقف ممنوع نام داشته و در ادامه مطلب به معرفی و شرح خلاصه آن پرداخته ایم. در ادامه مطلب همراه ما باشید.


دانلود رمان حوالی چشمهایش توقف ممنوع

قسمتی از رمان »

وارد خانه شدم و با شال خودم را باد زدم. تابستان آمده بود و مثل همیشه گرما را هم همراه خودش آورده بود🍃.

بعد از تعویض لباس هایم به سمت آشپزخانه رفتم. مشماهای خرید را برداشتم و مشغول جابجا کردن آنها شدم.

یک بسته گوشت از توی فریزر بیرون گذاشتم تا قرمه سبزی درست کنم🍲.

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

Xبستن تبلیغات
کانال تلگرامی رمان پلاس